جمعه ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۱

خودآموز سریع سنجش و دانش

خودتان می دانید که قریب به یقین فصل تحصیلات برای نوگلان باغ زندگانی از پیش دبستانی تا دانشگاهی به زودی آغاز می گردد چرا؟
الف- چون آغاز می شود.
ب- اِاِاِاِاِ چه جالب
ج- من هم موافقم
2- شما چی، آیا موافقید؟
الف- با کلیات آن بله
ب- دو تبصره به بند یک از ماده چهارده اضافه گردد
پ- در صورتی که هزار میلیارد ریال به بخش عمران تخصیص یابد این مجمع با تمام توان حمایت می کند
ت- خدارو هزار مرتبه شکر
3- زاغکی قالب پنیری را .....
الف- برداشت
ب- سرجاش گذاشت
پ- خرید
ت- بین دوستانش تقسیم کرد
ث- عجب بی معرفتیه
ج- چه کار می تونست بکنه
4- زمینی داریم به مساحت 28294 کیلومتر مربع و جمعیت یک میلیون هفتصد هشتصد هزار و خورده ای
الف- خریداریم
ب- هر ساعت سه نفر در آن ازدواج می کنند
پ- تخفیف بدین مشتری شیم
ت- کار گروهی و کارشناسانه نداریم
ث- پدر مسعود اعتقاد دارد که بچه اش اهل کار است اما کو؟
ج- به هر صورت ما خریداریم این هم پیش قسط اولش
چ- حالا شما همان یک کار را انجام بدهید جای شکرش باقی است اصلا شما کار نکرده عزیز هستید والا.
ح- نه بابا تعارفم کجابود
خ- گفتم خدمتتون
د- فکر می کنم اگر منطقی باشیم در برخی جهات خیلی کارآمد هستیم
ذ- آقا اصلا کی حرف قیمت به میان آورد
و- خدارو صدهزارمرتبه شکر
5- شما وقتی بی کار هستید چه کار می کنید؟
الف- می خوابم
ب- کسل، بی هدف ، بی انگیزه، عین برج زهرمار
پ- با شماره تلفن 0661162 تماس حاصل می نمایم ودر مورد پسامدرنیته کلی با هم اختلاط می نمائیم
ت- آقا این پسر آقا مسعود عجب بچه با معرفتیه یه چیزی می گم یه چیزی می شنوید ، اِند مرام.
ث- - عذر می خواهم من این بخش را متوجه نشدم
ج- پرتقال فروش را یادتان هست؟
چ- بله، چه طور مگه؟
ح- پسرش اعلام کرد همین یک ساعت پیش رفت زیر یه ماشین
خ- عجب مرد نازنینی بود
                                                                                                              
تصورات دور از دسترس
1-حتم دارم 99 درصد باقی مانده  تصورتان براین است  دوربین مخفیه؟ حالا دوربین کجاست؟
2- و 99 درصد اولیه هم حق را به مسعود می دهید.

منتشر شده در شماره ی 73 هفته نامه افلاک لرستان 29 شهریور 1390

جمعه ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۱

خودآموز سریع یکی میخ و یکی به نعل زدن


1- یک میخ انتخاب کنید
2- یک نعل را هم
3- حق انتخاب با شماست
4- و البته اولویت بندی 
4- و موقعیت سنجی
4- و استفاده مناسب ازشرایط
4- و هکذا و هکذا و هکذا
5- چکش یادتان نرود
6- تردید دارید؟
7- ن....ه خیر، با تردید کارتان پیش نمی رود باید یک دوره کلاس فشرده توجیهی تضمینی ببینید
8- پولش!؟
9- مهم نیست جور می شود
10 – مهم تراز همه چیز اراده هست که وجودش ضروری است و مغتنم و اگر باشدهست و اگر نباشد نیست
11- بالاخره هست یا نیست؟
12- هست پدرِمن. برو مورد بعد
1+12 – گفتم که چکش یادتان نرود؟
14- بله،تابلو بود که فقط می خواستی ازمورد دوازده به علاوه یک رد شوی
15- اصلا این جوری نمی شود فرض کنید به میخ زدن می شود گزینه الف و به نعل زدن گزینه ب
17-شما که گزینه ی الف راقبلا پاس کرده ای عزیزمن چرا تا حالا؟
18- این قدر دست روی دست می گذاری که می پرد هاااا!
19- در فرصت مناسب؟
20- واقعا ببخشید، حواسم نبود شما این قدر موقعیت سنج هستید. بسی خرسندم که با شما آشنا شدم و مایه مباهات می باشد
21- چی چی مایه ی مباهات می باشد؟
22- همین دیگه
23- آهاااا

 تصورات دور از دسترس
+ عده ای در این میانه تماس گرفته اند که چرا سه تا هکذا؟
1- کم است!
2- زیاد است!
3- به دلخواه نمک و فلفل اضافه شود
4- هکذا یعنی چی؟
+ و این که 4 بارمورد 4 تکرار شده است؟
3- می فهمم می فهمم
1- خوب دوست نداری موارد را کم و زیاد کن پدرِ من دل به خواه را برای همین موارد گذاشته اند نه!

منتشرشده در شماره ی 72 هفته نامه افلاک لرستان - 15 شهریور 1390

چهارشنبه ۷ سپتامبر ۲۰۱۱

خودآموز سریع فال بینی



ساقیا سایه ی ابر بهار است  و لب جوی
من نگویم چه کن، ار اهل دلی ، خود تو بگوی

مشاوره توجیهی:
ای صاحب فال جدا این هم فال بود که تو گرفتی ،ای بابا تو هم شانس فال نداری، تو هم شدی مثل من هرچی می گیرم خارجه. خارج؟ خارج نه اون خارج که اونور مرزه ، نه اون خارج رو نمیگم.پس کدوم خارج؟ خارج بابا! خارج، همین خارج خودمون، بذار یه مثال بزنم یه خورده روشن بشی مثال یک :هووو تو که هَمَش رو خارج خوندی فالشه پدرِ من!فالش. نفهمیدی؟اشکال نداره یه مثال دیگه می زنم مثال دو: آقا این قدر حاشیه نرو، خارج از مطلب هم حرف نزن یه راست برو سر اصل مطلب. بازم نفهمیدی؟اشکال نداره عزیزم یه مثال دیگه می زنم اصلا توی تعلیم و تربیت میگن تا طرف چیزی رو خوب یاد نگرفته فورا نرو سر مبحث بعدی! مثال سه: خوب نگاه کن یه مثال عینی می زنم، مثلا تجسم کن این منم ، حالا فرض کن دو متر اونورتر من میشه خارج من و اینی که این جا ایستاده میشه من و اون یکی دیگه من نیستم به عبارت بهتر من که این جا ایستادم دو متر اون طرف ترم خارجه که ربطی به من نداره ، حالا چی شد؟ این شد من اون شد خارج از من پس اون یکی میشه خارج این یکی میشه من و اونی که خارج از منه به من ربطی نداره ، حالا اونی که خارج از من بود رو تو ذهنت خط بزن این وسط چی میمونه آباریکلا ! من. نگو نفهمیدم چون مثال از این عینی تر نمی شد که بزنم، آفرین عزیزم می دونم که بچه زرنگی هستی و قبل ازهمون مثال اول هم فهمیده بودی اما حُجب و حیا نذاشت که بگی، آفرین آفرین به این هوش و درایت، شنیدم امسال هم معدلت بیست شد و رتبه اول کنکورو ادامه تحصیل، آفرین به همچین بچه تیزهوش و فهمیده ای درسته فالت همچین خوب درنیومده اما به قول اون ضرب المثل فال رو کی داده کی گرفته، مهم جریان زندگیه که همیشه هست، بله بله به سلامتی میدونم قصدت خیره و بله...
توضیح بی ربط :(گویا اشاره می کنند که اشتباه شده و این یک خط آخر مربوط به فال قبلی بوده، البته همچین فرقی هم نداره)

ماقبل تعبیر:
  ببخشید ها یک موقع ناراحت نشوی! من به خاطر تجربه ای که دارم این را می گویم، البته فال خوبی آمده اما بگذارخیالت را راحت کنم همانطور که توی فال هم گفتم من اصلا به تو نمی گویم چه کار کنی چه کار نکنی هر چه خودت دوست داری بگو من هم می گذارم به حساب تعبیر.

تعبیر:
دل ِ عزیز بیا تعارف های روزمره را کنار بگذاریم اگر مشکلی هست خودت بگو،خودت را لوس نکن بگو. خودت می دانی نشد دیگر هرچه زده ام به دربسته خورده ، دروغ می گویم! یعنی نخورد؟خورد؟ بالاخره خورد یا نخورد من اعصاب ندارم ها تکلیف من را این وسط روشن کن.بله بله متوجه اعصاب شما نبودم تصورم بر این است که گویا خورده است. فقط می دانی الان دقیقا همین الان حسرت چی را می خورم؟ نه از کجا بدانم! حسرت این را می خورم که چه فرقی دارد اصلا که حسرت چی را می خورم. سربه سرمن می گذاری ؟ نه مگر من باتوکاری داشتم! نه بگو داشتم! داشتم زندگی ام را می کردم که تو آمدی گفتی فال من را بگیر.من ؟ من گفتم ! بله توگفتی... من؟....یقه رو ول کن...

دوساعت بعد:
- دوربین مخفیه؟
+ نه آقا یه فال بود تموم شد رفت پی کارش
- حالا کی پخش میشه

منتشرشده در شماره ی 71 هفته نامه افلاک لرستان-1شهریور1390

جمعه ۱۲ اوت ۲۰۱۱

خودآموز سریع یک نهضت


خودتان می دانید ( حالا چه طور می دانید و از کجا می دانید زیاد به ما ربطی ندارد) که اخیرا در شهر خرم آباد پدیده ای راه افتاده است به نام « نهضت آسفالت »
الف - اسمش خیلی قشنگ است.
ب- ما جمعی از اهالی خیابان اصلی در همین جا تشکر خود را اعلام می داریم - جمعی از اهالی خیابان اصلی
پ - روله مِه هَم پنج کِلاس نِضَت هَنمَ. اَوِ خیر الان تا بیس خو میشمارِم اما دِرو سی چی دِما بیس دَبه لَل نی سِم. اَ نوم خومِن هم به لَلِم بَنی سِم اِ... - یک سولماز بیست و چندساله
ت- ما کی باشیم که نظر بدهیم - نظر یک مبلمان شهری
ث- در حال حاضر آسفالت معابر سطح شهر خرم آباد به یک مطالبه مردمی تبدیل شده است - یک شهردار
ج- فقط آسفالت فقط؟ - جمعی از مطالبات که نخواستند نامشان فاش شود اما اسامی شان محفوظ است.
چ - همین؟
ح - فرهنگسرای نیاوران را خبرداری؟ - بله
خ- آقا این موضوع چه ربطی به نهضت دارد؟ - یک پرتقال فروش
د- دارد پدر من خیلی خوب هم دارد مثلا می توانستیم عکس های زیادی از خیابان های شهر را در آن جا به نمایش بگذاریم تا پایتخت نشینان همچین کیف کنند تا خوشی هایی که خوش هایی که دارد می زند زیر دلشان را ول کنند و بیایند پیش خودمان نه؟
ذ- موافقم
: جدا موافقی؟
- بله چرا که نه !
: ما چه قدر با هم تفاهم داریم
- بزن قَدِش
: بی جنبه
ر- افزایش 500 درصدی قیمت من از عوامل خدمت نرسانی از سال هزار و سی صد و یک تا حالِ حاضر به مردم بوده است من با جان و دل می پذیرم. کجا را باید انگشت بزنم؟ - نظر یک جسم سیاه موسوم به قیر
ز- جدی؟
ژ- اِاِاِاِ دَ یَه مَنَه که پُز نِضَتو وِ مِه بِئیتو– یکی از اهالی محل که نامش را اعلام نکرد.
س- ما فقط یک کلمه گفتیم « نهضت آسفالت» صد و بیست نفر آمدند و این جا نظرشان را اعلام کردند لااقل می گذاشتید که جمله مان به طور کامل منعقد می شد بعد می پریدید وسط گفتار - یک راوی
توسط حضار : [ سکوت ]
و هدف آن طرح ضربتی بهسازی و آسفالت معابر شهری خرم آباد و زیبا سازی شهر و تامین رفاه شهروندان می باشد.
1- در حال حاضر زحماتو تلاش های کارکنان شهرداری در خدمت رسانی به مردم با قدرت در حال انجام است - نظر یک شهردار
2- اَاَاَاَ نِضُت ... بیل تا خو سیت تَریف بَکِم ... کِلاس اِوَلِن تموم نَکِردیمونی رَتیم کِلاس دو دِماش کِلاس سه اَ.. اوسه ... - یک سولماز بیست و جندساله
3- سوژه هایت نخ نما شده است دیگه برادر، چیه هی شهر و شهرنشینی و آلودگی و خیابان و بیکاری و کوفت و زهرمار! یه کم خلاقیت داشته باش، یه کم نوع آوری، یه کم جسارت ، مگه موضوع قحطیه واقعا! جداه! حقیقتا! - یک ضمیرناخودآگاه
4- ما جمع بی شماری از درختان پارسال غرس شده بین فرودگاه و پمپ بنزین ماسور اعلام می داریم که در چندماه گذشته حتی دریغ از یک جرعه آب اگر نوشیده باشیم حتی - جمعی از درختان
5- [ سکوت] - یک میدان شقایق که نمی خواست حرف بزند و اصرار داشت که خیلی وقت است که حرفی برای گفتن ندارد.
6- دو چَشکی دِ آسفالت هَم موئه - یک خیابان که نیم آسفالت شده اش به نیم بدون آسفالتش پُز می داد.
7- تشکر جمعی از شهروندان از جمعی دیگر - یک شهروند خاص
8- کوپن قند شکر روغن برنج باطل شده باطل نشده خریداریم . جوجه رنگ شده قرمز سبز زرد آبی - یک فردوسی که درست است به این نوع تجارت پشت کرده است اما نیت کرده است که حتما به زودی یک بیزنسمن خواهد شد.
: خودش گفت؟
- نه از چِشاش معلومه
: یخ !
9- همه چی آرومه تو چه قدر خوشبختی؟
: من خیلی تو چی ؟
- منم خیلی
: وای ما چه قدر باهم تفاهم داریم
- خداشفا بده
10 - گزینه دهم در مقابل تمام اصرارها اعلام کرد: چرا نوبت رعایت نشده و آخرین گزینه به وی رسیده است و زیر لب غُر و لُند کرد یعنی حتی بعد از سولماز! من (راوی) برایش توضیح دادم که پدرجان خوب شما توی نوبت بندی آخر شده ای و تازه آخر بودن همچین بد هم میست، آخری می تواند بزند زیر تمام حرف های گزینه قبل تر و مرد و مردانه حرفش را بزند اما گزینه دهم خیلی دور شده بود خیلی دور، صدایش زدم پدرجان با شما بودم ها ، تمام پنج انگشت دست راستش را به شکل اُریب به طرف من نشانه گرفت و گفت از تو یکی توقع نداشتم!


تصورات دور از دسترس
1- حتم دارم 99 درصدتان می گوئید بدون پرانتز خیلی خوب است. از آن همه پرانتز هفته های گذشته سرگیجه می گرفتیم.
2- و 99 درصد دیگرتان دارید فحش می دهید که این جواب کار خوب و عمرانی نهضت آسفالت است.
3- و 99 درصد دیگر هم اذعان دارید که ارزش خواندن ندارد و راقم این سطور خیلی مزخرف است
4- و 99 درصد باقی مانده هم تصورتان بر این است که دوربین مخفیه؟ حالا دوربینتون کجاست؟ آها بله بله دیدم. دوربینتون دست دومه؟ - نه تازه خریدیم : اما خیلی کهنه است؟ - نه بابا نو نوئه : چند خریدین؟ - یک : گرونه برین پس بدین من با هفتصد براتون بهتر از این رو می خرم - واقعا؟

منتشر شده در شماره ی 70 هفته نامه افلاک لرستان - 17 مردادماه 1390

شنبه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

خودآموز سریع شور و نشاط


خودتان می دانید ( حالا چه طور می دانید و از کجا می دانید زیاد به ما ربطی ندارد ) که شور و نشاط چیزخوبی است، اصلا خیلی خیلی خوب است (تا این جای قضیه به سلامتی حل شد). حالا فرض کنید پرتقال فروش همسایه ی شما قصد دارد بیاید در خانه ی شما شور و نشاط بیافریند و حتی حرکات موزون هم ( فرض است و به هیچ کجای جهان برنمی خورد، شما هم این قدرنگوئید این هم شد فرض، این هم شد فرض! مردم همسایه هایشان می آیند المپیاد نانو و فوق نانو و مافوق نانو راه می اندازند و همسایه ی ما حرکات موزون) مهم این است که قصد و نیتش خیر است و تزریق نشاط افزایی بین اهالی و زدودن غم وفسردگی از چهره ها و نشاندن لبخندی بر لب ها (تو ضیح راوی: در این جا این سئوال پیش می آید که چه وظیفه ی سنگینی دارد این پرتقال فروش ) ابتدائا با اسپیلبرگ تماس می گیرد و می گوید استفان، جان من یه دو روز بیا و مجلس ما را مزین کن ( اما به او گوشزد می شود که استفان فیلمساز است نه نشاط افزا، پرتقال فروش هم واقعا می پذیرد از دل و جان از بس جنبه دارد این مرد ) یادش می افتد که اِاِاِاِ من چه قدر … ( اصلا بدآموزی ندارد به خودش گفته است به شما که نگفته) من این همه فیلم مِستر بین دیدم، چرا یه زنگی بهش نزنم که بیاید اینجا، وااای می ترکاند اساسی ، تازه جنبه اینترنشنال هم دارد و مثل توپ در دنیا صدا خواهد کرد.شماره اش را می گیرد 0044... منزل آقای بین ... هه لو - گودمُرنینگ - جوکِر - ماچ مونی ... و با بیب... بیب بوق قطع تلفن  خاتمه می یابد ( مگر توقعی بجز این هم داشت ) اینجاست که عصبانی می شود (عصبانیت جزو لاینفک هر همسایه ی پرتقال فروش است و از افتخاراتش نیز) دوتا فحش آبدارنثار تمام بیگانگان می کند چیزی مثل این [...]ویا [...] و حتی این [...] ( ما کلا آدمهای کم اَصابی هستیم نه!: توضیح بی خودت و بی جهت راوی) پس بر پس ِ کله ی خودش می زند ( کله مال خودش است دوست دارد بزند به ما چه! واقعا به ماچه! نه جدا به ماچه!) و می گوید:اِاِاِاِاِ چرا من از اول  وطنی های خودمان یادم نبوده و رفته ام سراغ این بیگانه های زبان نفهم فلان فلان شده [...]، پس تر با مستر بین ایرانی وارد مذاکره می شود که نرخش بالا است (پدرسوخته) با مهران مدیری تماس می گیرد که سرلوکیشن قهوه تلخ است در بیابان های لوت ( این را مدیر برنامه هایش می گوید: که من بیام با یه لشگر آدم اونجا که چی بشه، بذار قهوه مون رو هم بزنیم جون عمه ات ) رضا عطاران هم دارد فیلم ورود آقایان ممنوع را برای هزارمین بار می بیند و به هواداران امضا می دهد. آهاااا ( تفکرچرخشی فوق العاده و زیر پوستی هنرمندانه را ملاحظه کنید ) آهاااا داریم، بله داریم، هنوز چند تا هستند که هم نشاط افزایی شان از همه ی این قبلی ها بیش تراست هم حرکات موزونشان  ( یخ : توضیح راوی ). حمید تولاییعمه مادونه – دایی پروهنگ.بله، بله، بله ( سه بار بله گفتن هیچ معنی خاصی ندارد) و در این جا پرتقال فروش زحمت کش وارد مذاکرات سریع و فشرده  و فوق سریع می شود (چون رقیبان بسیارانند لابد! ) و چندتا کاغذ و قرارداد و امضا .حالانوبت  همسایه ها است که در صف های مرتب و منظم جای بگیرند و بروند تماشا.

تصورات دور از دسترس:

1- حتم دارم 99 درصدتان می گوئید با این همه پرانتز سرگیچه گرفته ایم (خوب نخوانید، بدون پرانتز بخوانید)
2- مطمئنم  99 درصد دیگرتان هم دارید می گوئید این هم شد خودآموز؟
3- و 99 درصد باقی مانده  هم قریب به اتفاق دارید می گوئید: راقم این سطور مزخرف است.
الف- نظر شما چیه؟
ب- ما کی باشیم که نظری داشته باشیم
ج- یه کم حرکات موزونش رو بیشتر کنید – نظر یک کودک 12 ساله
د- تو این همه موضوع چرا موضوع شور و نشاط، آقاجان من بی کارم با پنج سر عائله- الف توانایی 42 ساله از گنبد کاووس
ه- آن فسردگی که در بالا هم نوشته شده است اشتباه تایپی نیست – نظریک راوی
و- خب که چی؟
ز- جا دارد در همین جا تشکر کنم از تمام:
وان- همسایه ها
تو- پرتقال فروش های
تری- مسئولین محترم
فور- چرا؟ واقعا چرا؟ یعنی تمام مشکلات فرهنگی ما حل شده که نشاط افزایی را هم می خواهیم  وارد کنیم – نظر یک هنرمند بومی

منتشر شده در شماره ی 68 هفته نامه افلاک لرستان - 21 تیرماه 1390

یکشنبه ۱۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

خودآموز سریع تشخیص آلودگی هوا


حتما می دانید (حالا چه طور می دانید و از کجا می دانید زیاد به ما ربطی ندارد) که آقای معاون وزیر حفاظت محیط زیست عراق(بله آن ها که مثل ما نیستند و مسائل را جدی می گیرند، می بینید، جدا می بینید!یعنی واقعا می بینید ! حتی برای محیط زیستشان هم وزیر دارند!) گفته اند که:« متاسفانه صدام حسین از سال 1990 اقداماتی را در عراق آغاز کرد که موجب شد بسیاری از تالاب های موجود در این کشور خشک شوند و این فرد سهم زیادی در بیابان زایی در منطقه داشت ، با کاهش آب و رطوبت  و وزش باد  از سمت شمال غرب به سمت جنوب و شرق شاهد بروز پدیده گرد و غبار بوده ایم » ( لال شوم اگر کلمه ای از بیانات آقای معاون وزیر مربوطه را پس و پیش کرده باشم ) سپس فرموده اند:« ایجاد گازهای گلخانه ای  توسط کشورهای بزرگ صنعتی  و کاهش رطوبت منطقه  موجب شده است اراضی خشک شوند و فرسایش بادی صورت بگیرد به این ترتیب با وزش باد شاهد حرکت ریزگردها در منطقه هستیم » ( الباقی سخنان آن معاون وزیر راهم خودتان می توانید بروید ببینید) اگر همه این ها را کنار بگذاریم (حتم دارم 99 درصدتان الآن می گوئید چرا کنار بگذاریم! تا جایی که ما می دانیم ریزگردها که موجب آلودگی می شوند از سمت عراق می آیند ، حالا این بابا بزند زیر همه چیز؟ این که نمی شود! ریزگرد الآن تولید می شود و ما آن را هر روز استشمام می کنیم آن وقت بگذاریم به حساب صدام ملعون! یعنی برویم عریضه بنویسیم و از فرزندان  نامبرده ی گور به گور شده  شکایت کنیم که این چه کاری است که پدرتان انجام داده؟(البته دوستان تذکر می دهند که فرزندان نامبرده  یا کشته شده اند یا فراری هستند)) یک کارشناس محیط زیست در یک روزنامه کثیرالانتشار فرموده اند: « ریزگردها عبارتند از یک ماده آلی که به خاطر عبور از لایه های هوای بسیارمرتفع  و سرد تا حدودی استریلیزه هم می شوند...» (می بینید واقعا! یعنی جدا با چشم خودتان ملاحظه می کنید! واقعا! جدا! یعنی حقیقتا! جان من دیدید! یعنی واقعا واقعا دیدید که آقای کارشناس محیط زیست چه گفتند؟ عاری از خطر هستند که هیچ! استریلیزه هم هستند درست مثل این بستنی ها و شیرها و دیگر مواد استریلیزه و پاستوریزه، بخورید نوش جانتان، بخورید گوارای وجودتان، در ضمن اگر فکی فامیلی دوستی آشنایی هم در دیگر شهرهای دور دست مثل بیرجند و بجنورد و گناباد هم دارید می توانید خیلی شیک برایشان ریزگرد بسته بندی بکنید و با پست پیشتاز بفرستید برایشان قول می دهم کمتر از 48 ساعت برسد به دستشان  و آن ها مقداری استریلیزه تنفس کنند تا شش هایشان مثل ما حال بیاید، حیف است که تنها خوری کنیم!) حالا با این وضعیت  شما بگوئید واقعا منطقی است که خودآموز سریع تشخیص آلودگی هوا بدهیم خدمتتان! یعنی محلی از اِعراب دارد!(مطمئنم که همه می گوئید نه خیر).

تصورات دور از دسترس:

1- حتم دارم 99 درصدتان می گوئید با این همه پرانتز سرگیچه گرفته ایم، مخصوصا آن قسمت پرانتز تو پرانتز را (خوب نخوانید، بدون پرانتز بخوانید ، مگر اجبارتان کرده ایم)
2- مطمئنم  99 درصد دیگرتان هم دارید می گوئید این هم شد خودآموز؟
3- خودآموز باید ردیف داشته باشد مثلا از 1 تا 13
4- البته بعضی می گویند که 13 عدد نحس است که این ها همه خرافات است
5- تازه گفته شده است خودآموز سریع
6- یعنی مثل این دیکشنری ها باید آموزشی باشد
7- چون اسمش با خودش است خودآموز
8- در افکارتان تجدیدنظر و مقداری به پسامدرنیته فکر کنید
9- گوارای وجود


 منتشرشده در شماره ی 67 هفته نامه افلاک لرستان - هفتم تیرماه 1390

دوشنبه ۲۷ ژوئن ۲۰۱۱

خودآموز سریع کاریابی


خودتان می دانید ( حالا چه طور می دانید و از کجا می دانید زیاد به ما ربطی ندارد) که داشتن کار یک چیز خوبی است و اصلا چیز خیلی خیلی خوبی است (حالا شما اگر تصور می کنید که بله، خیلی عالی است و از آب و اکسیژن هم واجب تر است به ما ربطی ندارد و ناشی از ذهنیت  خود شما می باشد) و هر انسانی باید برود دنبال کسب و کار تا لقمه نانی از زیر سنگ های سخت دربیاورد و دو دستی تقدیم عهد و عیال و نان خورهایش بکند ( گیرم  نان خورها به او بگویند دستت درد نکند و مرسی و این جور چیزها به ما چه! مگر فضولیم!) اما عده ای هم هستند (کی هستند و کجا هستند به ما ربطی دارد؟خیر ندارد.) که می گویند ( این عده آدم های منفی بافی هستند و عادت کرده اند همه اش انرژی منفی بدهند، نکند یک وقت به حرف هایشان گوش بدهید) دلت خوشه بابا کو کار؟ اما ما می گوئیم: برادر، خواهر، بزرگوار، پدرجان، هستش .( شرط می بندم الان 99 درصدتان دارید می گوئید نیست، که اثرات همان انرژی منفی آن پرانتز بالایی است، باور کنید.) حسودها چرا (واقعا چرا؟) سنگ جلوی پای بچه ی مردم می اندازید ( البته اطلاع می دهند که آن پدرمحترم که دو خط بالاتر اسمشان آورده شد اعتراض کرده اند که مگر من بچه ام که می گوئی بچه ی مردم، فهمیدم پدرجان ، ببخشید پدرجان، اشتباه لُپی بود شما بگذارید به حساب جوانی و جهالت ما) و نمی گذارید استقلال مالی داشته باشند (واقعا چه قدر از جیب پدر و مادر خوردن، خجالت هم حدی دارد، با شما نبودم پدر من شما به دل نگیرید) تا بتوانند روی پای خودشان بایستند ( آقا جان شما هم این قدر مسخره نکن که چه روی پای خود ایستادنی چه کشکی چه دوغی، طرف حتا نمی تواند زیپ شلوار خودش را بالا بکشد می گوید می خواهم روی پای خودم بایستم هه هه هه) بگذارید کار کنند، تلاش کنند، زحمت بکشند ، از دست رنج خودشان بخورند (حالا سرکوفت ها دوباره شروع شد هه هه هه دست رنج خودش ، چه دست رنجی داره این مفت خور بی کار بی عار) حسود را یادتان می آید گفتم (هشت نه خط بالاتر) همین حسادت ها است که بین آدم ها فاصله انداخته و باعث کدورت و جدایی  شده است.

تصورات دور از دسترس:

1- حتم دارم 99 درصدتان می گوئید با این همه پرانتز سرگیچه گرفته ایم(خوب نخوانید، بدون پرانتز بخوانید ، مگر اجبارتان کرده ایم)
2- حاضرم قسم بخورم که بعضی ها دارند فحش هم می دهند.
3- مطمئنم که قریب به اتفاق دارید می گوئید این دارد سفسطه می کند و همه اش سرکاری است.
4- بعضی ها هم دارند می گویند این همه گفتی هست پس کو؟ که در جواب به این ها باید بگویم حالا ما یک چیزی گفتیم شما چرا این قدر جدی گرفتید، یعنی واقعا شما این قدر آدم های جدی هستید واقعا؟ یعنی واقعا؟جدا؟

منتشر شده در شماره ی 66 هفته نامه افلاک لرستان - 24 خردادماه 1390

چهارشنبه ۸ ژوئن ۲۰۱۱

خودآموز سریع ژورنالیستی

1- امتیاز یک نشریه را تهیه کنید
2- مدتی آن را نزد خود نگه دارید
3- حالا وقتش است
4- چشمانتان را ببندید
5- دهانتان را باز کنید
6- هرچه لایق مخالفانتان است نثارشان کنید
7- در محدوده جغرافیایی 46 تا 50 درجه شرقی و 32 تا 34 درجه شمالی نباشد
8- سرتان را بالا بگیرید
9- یک اخم نافرم به صورتتان بدهید، نه زیاد
10- اگر در مورد قسمت 3 دچار تشکیک شده اید شک نکنید
11- موردی پیدا کنید که حس کنید مخالفش هستید
12- در مورد قسمت 7 نباشد
13- چشمانتان را در حالت تمام باز نگهدارید
14- به قسمت 3 برگردید
15- قسمت 6 را یک بار دیگر با خودتان تکرار کنید
16- به هر حال
17- شما صاحب اختیارید و البته قلم و خودکار و مداد و کاغذ و مداد پاک کن
18- کپی پیست  هم می تواند حق شما باشد
19- و مطالب ورق پُرکن
20- و هکذا و هکذا و هکذا نیز هم


منتشرشده در شماره ی 65هفته نامه افلاک لرستان - 11 خردادماه 1390